به دلیل استفاده از فرم انعطاف پذیر، برای چاپ واژه فلکسوگرافی از Flexible به معنای انعطاف پذیر گرفته شده است. عمده ترین استفاده های روش چاپ فلکسو چاپ لفاف بسته بندی، روزنامه، برچسب و لیبل، کیسه های نایلونی، کاغذدیواری و فویل های بسته بندی است. این نوع چاپ به ندرت در چاپ نشر استفاده می شود و بیشتر برای چاپ کارهای تجاری کاربرد دارد ولی در سالیان اخیر پیشرفت فلکسوگرافی تا آنجا بوده است که از آن برای چاپ روزنامه نیز استفاده شده است. در بخش پیشین به معرفی چاپ فلکسو و مزیت های آن اشاره شد و حال در ادامه به تاریخچه فلکسوگرافی و این نکته که اصلاً چرا این چاپ به این نام معروف شده است پرداخته میشود.
تاریخچه فلکسوگرافی یا آنیلین
چاپ فلکسو با نام چاپ آنیلین که اوایل دهه ۱۹۲۰ میلادی در ایالاتمتحده آمریکا از آن استفاده میشد، مطرح شد. این فرآیند چاپ نامش را از مرکبهای آنیلین گرفته است. از این مرکب در سالهای قبل از این تاریخ در اروپا استفاده میشد و از زغالسنگ تهیه میشد بنابراین بهشدت سمی بود و از همین رو در صنایع غذایی و دارویی از آن استفاده نمیشد.
شیمی مرکب در سالیان بعد تحول یافت و مرکبهای جدید وارد این صنعت شدند. در ماه مارس ۱۹۵۱ فرانکلین موس (Franklin Moss) برای پیشرفت فلکسوگرافی بسیار تلاش کرد و به موفقیتهایی نیز رسید. وی با تأسیس شرکت موستایپ (mosstype) درزمینهی توسعه فلکسوگرافی تلاش بسیاری کرد.
کمیته فرعی بستهبندی نیز در آمریکا در زمینهی تغییر و تحول در فلکسوگرافی بسیار تلاش کرد و سرانجام به نتایجی دست یافت. با تغییرات لحاظ شده دیگر نام قدیم (آنیلین) شایسته این سیستم نبود و باید نامی جدید برای آن انتخاب میشد. سه نفر از کمیته فرعی بستهبندی با نامهای الکساندر برادی از شرکت موستایپ، جان کزا از شرکت سلو مسترز و دکتر دبلیو بال مولر، از شرکت کلانس، بالاخره نامی را برای این روش چاپ انتخاب کردند؛ روش فلکسوگرافی، روش پرماتون و روش وتوپک و بالاخره در ۲۱ اکتبر ۱۹۵۲ موسسه تحقیقات بستهبندی نام فلکسوگرافیک را برای این روش چاپی انتخاب کرد.
در سال ۱۹۵۶ روبرت پیلانگ و جان ای نیکلسون اولین شماره مجله فلکسوگرافی را منتشر کردند.
انجمن بستهبندی فلکسوگرافی اولین حامی مالی این مجله در سال ۱۹۵۷ بود. در بهار همان سال اساسنامهای برای ایجاد انجمنی خاص در صنعت فلکسوگرافی تهیه و تدوین شد. سه نفر از کمیته با نامهای موس با سمت رئیس، نیکلسون و جوزف اس پی کوک این اساسنامه را پایهریزی کردند.
در ۲۶ سپتامبر ۱۹۵۸، محل انجمن خریده شد و کارکنان در آن مستقر شدند. اولین مجمع سالیانه در همان مکان و در تاریخ ۵ تا ۶ فوریه ۱۹۵۹ برگزار شد. در این مجمع ۱۸۵ شرکت دست به دست هم دادند و انجمن جدید فنی فلکسوگرافی شکل گرفت. انجمن فنی فلکسوگرافی (FTA) ساماندهی شد و به کمک اعضایش برقرار ماند. این انجمن هرساله به شکل منظم جلسات فنی، کارگاههای آموزشی و سمینارهایی را در ایالاتمتحده آمریکا، کانادا، مکزیک و آمریکای جنوبی برگزار میکند. این جلسات و سمینارها به رفع مشکلات فنی و توسعه فلکسوگرافی میپردازند. این انجمن امیدوار است که روزی در تمام نقاط دنیا نمایندگیهای فعال داشته باشد.
در سال ۱۷۷۰ میلادی یک شیمیدان انگلیسی به نام جوزف پریستلی، لاستیک خام را با حرارت و با مالش به شکلی جدید درآورد. او این ماده جدید را لاستیک نامید. ۶۹ سال بعد در سال ۱۸۳۹، چارز گودیر بهصورت اتفاقی لاستیکی قویتر و کارآمدتر را ابداع کرد. او فرآیند ساخت این لاستیک را ولکانیزاسیون (Volcanization) نامید و بر پایه همین روش در اواسط سده ۱۹، محصولات لاستیکی مختلف به وجود آمدند. در اواخر سده ۱۹ چاپ لترپرس نوع چاپ رایج در دنیا بود، هرچند فرآیندهای چاپی دیگر مانند لیتوگرافی و گراور وجود داشتند که هنوز در اوایل راه شکلگیری و رشد بودند.
در آن زمان دریافته بودند که میتوان کلیشه لترپرس را با خمیر قالبگیری کرد و سپس لاستیک مایع ولکانیزه نشده را در قالب ریخت و پس از قرار دادن و سرد شدن، یک مهر لاستیکی قابلاستفاده به دست آورد. طولی نکشید که دریافتند شیوه کار ساخت این مهر لاستیکی میتواند برای ساخت پلیتهای چاپی نیز به کار رود. این روش خصوصاً برای مقواهای فلوتدار و چاپ روی سطوحی که فرآیندهای چاپ لترپرس رایج نتایجی خوبی روی آنها نداشتند، مفید بود.
در سال ۱۸۵۳ برای اولین بار پلیتهای لاستیکی ابداع شدند و در سال ۱۹۲۰ محققان شروع به تحقیق درباره ساخت لاستیکهای مصنوعی کردند. به علت کمبود لاستیک طبیعی در طول جنگ جهانی دوم، شیمیدانها مجبور به ساخت لاستیکهای مصنوعی جدید شدند. امروزه نیز شیمیدانها در حال تحقیق و بررسی بهترین نوع لاستیکها و توسعه آنها هستند. تا صدسال پیش اکثر چاپها با روش لترپرس انجام میشدند. در این نوع چاپ از کلیشههای فلزی استفاده میشد؛ بنابراین به تولید پلیتهایی نیاز بود که چاپی بهتر و بالاتر از کلیشههای فلزی داشته باشند.
اختراع لاستیکهای مصنوعی در سال ۱۹۳۰ موجب ساخت مهر و پلیتهای لاستیکی شد که از محصولات ساخته شده با لاستیک طبیعی بسیار کارآمدتر و قابلاطمینانتر بود.
اولین پیشگام در ساخت پلیتهای لاستیکی و استفاده از آنها در صنعت بستهبندی، شرکت موستایپ بود. این پلیتها هم در چاپ لترپرس و هم در چاپ آنیلین استفاده میشدند. موستایپ برای اولین بار از ورقهای قالبگیری رزین فنلی برای ساخت ورقهای لاستیک استفاده کرد. آنها بعداً جداولی را برای میزان کشیدگی پلیت وقتی که به دور سیلندر پیچیده و نصب میشد ارائه دادند.
چسباندن پلیت و نمونهگیری
در سال ۱۹۴۰ شرکت موستایپ ماشین کلیشه چسبانی خود را برای آموزش معرفی کرد؛ ماشینی که عملیات چسباندن کلیشه را در کمترین زمان و با حداقل توقف دستگاه انجام میداد. درواقع عملیات کلیشه چسبانی خارج از ماشین انجام میشد. این کار باعث بروز خطای کمتر در چاپ میشد چون کلیشه چسبانی روی ماشین باعث مشکلات زیادی ازجمله عدم انطباق در چاپ میشد. شرکت هارلی با کلیشه چسبان مکانیکی و بعدها با کلیشه چسبان نوری و ماشین نمونهگیری خود نیز دیگر رقیب موستایپ در این بازار بود. در سال ۱۹۶۰ شرکت موستایپ ماشین کلیشه چسبان نوری و نمونهگیری خود را به بازار عرضه کرد.
تاریخ معاصر فلکسوگرافی
در اواسط دهه ۱۹۷۰، چهار شرکت صاحبنام سازنده پلیتهای فتوپلیمر در ایالاتمتحده وجود داشتند؛ بی ای اس اف (نایلوفلکس)، یونی رویال، دوپونت (فلکس لایت) و هرکولس مری گراف (مری گراف). هر یک از این شرکتها در نوع پلیتهای خود تغییراتی دادند و درباره پلیتهای فتوپلیمر تحقیقات زیادی کردند. پلیتهای پلیمری جدید برای تمام سطوح حتی روزنامهها استفاده میشدند.
در سال ۱۹۸۰ سیستمهای انطباق با پین برای پلیتهای فتوپلیمری ابداع شدند. در ماشینهای عرض کم این پینها همراه با کنترلهای میکروسکوپی و یک کلیشه چسبان به بازار عرضه شدند. بهعلاوه دستگاههای لمینیت و پلیتهای لاستیکی چندلایه نیز در سال ۱۹۸۰ تولید و عرضه شدند. پلیتهایی که لایه مرکزی نرمتر و لایه بیرونی و درونی با درجه سختی ۵۵ دارند، همچنین پلیتهای فتوپلیمری که با اشعه فرابنفش نور داده و سپس با آب شسته میشدند نیز طی این سالها تولید و عرضه شدند. چسبهای پایه نیز پس از سال ۱۹۷۵ برای چسباندن کلیشههای فتوپلیمر به سیلندر پلیت توسعه یافتند.
همچنین انتظار میرود که طی سالهای آینده تغییراتی شگرف در فلکسوگرافی روی دهد. چاپ فلکسو هرساله رشد چشمگیری داشته که دلیل عمده این افزایش شگفتانگیز داشتن ویژگیهایی چون کاربری تقریباً آسان، بهرهگیری از فناوری مدرن و پیشرفته و سازگاری مناسب این شیوه با مرکبهای پایه آب است. استفاده از مرکبهای پایه آب به معنای کاهش مقادیر عمده انتشار ذرات ارگانیک فرار، در مقایسه با فرآیندهای چاپ گراور و رول هیتست است.
روش فلکسوگرافی از روشهای چاپی است که همواره گسترش و پیشرفتی بسیار وسیع را به خود دیده است و امروزه نیز این چاپ ازنظر تکنیکی تواناتر و پیشرفتهتر شده است و همینطور پیش میرود تا به یکی از سریعترین فرآیندهای چاپی در حال رشد تبدیل شود.
البته نباید تصور کرد که این روش تنها برای چاپ محصولاتی خاص کاربرد دارد. درواقع قابلیت این روش چاپ بر انواع سطوح چاپی اعم از جاذب و غیر جاذب موجب شده طیف وسیعی از محصولات به علت استفاده از پلیتهای نرم و منعطف و مرکبهایی با گرانروی پایین با فلکسوگرافی قابل چاپ باشند. یکی از اصلیترین و مهمترین مصادیق کاربرد این روش چاپی در بستهبندی است.
درواقع میتوان گفت که چاپ فلکسوگرافی سهمی عمده و فزاینده از بازار چاپ و بستهبندی را به خود اختصاص داده و به طراحان و مشاوران بازرگانی امکان داده تا با ایدههایی جالب و هزینه بسیار مناسب که تا چند سال پیش قابلدسترسی نبودند بتوانند در زمینه چاپ و بستهبندی گامهای مؤثر بردارند.
پیشرفت ماشینآلات تجهیزات و مواد
ماشینهای آنیلین قبل از سال ۱۸۶۰ استفاده میشدند ولی مورخان ساخت اولین ماشین مدل آنیلین را به سال ۱۸۹۰ نسبت میدهند وقتی که بیبی بارون و پسران از لیورپول ماشینی را ساختند که شبیه به ماشینهای سیلندر مرکزی بود و واحدهای چاپی حول یک سیلندر فلزی قرار داشت؛ اما مشکل این سیستم مرکب پایهی آب بود که بهآسانی باعث لک شدن کار میشد و این امر موجب شد این دستگاه چاپی به «حماقت بیبی» معروف شود.
در هفتم نوامبر ۱۹۸۰ کمپانی C.A.Holweg ماشین چاپ سیلندری خود را به نام ماشین چاپ آنیلین به ثبت رسانید. این کمپانی پس از جنگ جهانی اول فروش این ماشینها را به سراسر دنیا آغاز کرد؛ این ماشینها از یک تا سه رنگ و با عرض ۱۶ تا ۳۶ اینچ (۶۴/۴۰ تا ۴۴/۹۱ سانتیمتر) بودند.
پس از جنگ جهانی اول اکثر ماشینهای ایستاده یک، دو و سه واحد چاپی داشتند. همچنین در این سالها از ماشینهای خطی فلکسو نیز برای چاپ کیسههای کاغذی استفاده میشد.
در طول سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ هر کمپانی ابزار و تجهیزات ماشین خود را میساخت و به کار میگرفت. اینگونه ماشینآلات ساختارهایی ساده داشتند و بخش چاپ آنها شامل یک مخزن مرکب، نورد منشا، نورد انتقالدهنده مرکب (لاستیکی)، سیلندر پلیت و سیلندر فشار بود. نورد اندازهگیری مرکب اغلب ناپخته و غیرقابلکنترل بود؛ بنابراین ضخامت فیلم مرکب روی پلیت تغییرات زیادی میکرد.
از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ تنها چهار کمپانی تولیدکننده ماشینهای آنیلین در ایالاتمتحده آمریکا وجود داشت. این کمپانیها عبارت بودند از پاتدوین، کلینگ رز، هادسون شارپ و کیدر که ماشینهای ایستاده میساختند؛ بنابراین اتکا بر کارخانههای اروپایی در این سالها بیشازپیش بود. تا قبل از سال ۱۹۴۰، ۹۵ درصد ماشینهای ساخته شده ایستاده (عمودی) بودند.
قبل از سال ۱۹۴۰، خشککنها یکی از مشکلات بزرگ در این نوع ماشینها بودند چرا که خشککنهای گازی که در آنها به کار میرفت اغلب خطرناک بود. پس از سال ۱۹۴۱ و بعد از جنگ جهانی به توسعه ماشینهای فلکسو و تجهیزات این ماشینآلات توجه شد.
کمپانی کیدر پیشگام این صنعت بود و سیستمهای گردشی هوای گرم را برای ماشینآلات طراحی کرد. این سیستم توسعه پیدا کرد و استفاده از مرکب با رنگدانه بالا و خشکشوندگی در سرعتهای بالاتر نیز توسعه یافت. البته سطوح چاپی جدید نیز بر طراحی ماشینآلات تأثیر گذاشتند. هنگامیکه فیلمهای پلیاتیلن به بازار عرضه شدند ماشینآلات با توجه به این نوع سطوح چاپی که کشسان بودند طراحی شدند. پلیاتیلن باعث تغییرات ابتدایی ابزارها در کشش رول شد. همچنین رول بازکن و رول جمعکنهای اتوماتیک و غیره نیز در ماشینها به کار رفتند.
در سال ۱۹۸۰ ماشینهای ایستاده (عمودی) و سیلندر مرکزی استفاده گسترده داشتند. امروزه در ماشینهای فلکسوگرافی با عرض بالا، هنوز هم این دو ماشین استفادهای گستردهتر دارند، چون ماشینهای خطی عرض بالا بهمراتب گرانتر از این دو ماشین هستند. ماشینهای خطی اغلب در عرضهای کم استفاده میشوند.
ماشینهای عرض کم ابتدایی در سه نوعی ایستاده، سیلندر مرکزی و خطی ساخته میشدند. ماشینهای لیبل با عرضهای ۴ تا ۶ اینچی (۱۰ تا ۱۵ سانتیمتر) سالیان زیادی بر بازار حکمفرما بودند. در سال ۱۹۴۰ ماشینهای سیلندر مرکزی نیز برای چاپ لیبل استفاده میشدند. امروز ماشینهای کم عرض در حالت خطی و در اندازههای مختلف از ۴ تا ۲۰ اینچ (۱۰ تا ۵۰ سانتیمتر) وجود دارند.
در طول سال ۱۹۷۰ چاپ لیبل در ماشینهای عرض بالا نیز استفاده شد چون عرض لیبلها بزرگتر و تیراژ آنها بیشتر شد. همچنین ماشینها از واحدهای چاپ بیشتری استفاده میکردند. امروزه استفاده از یک تا هفت رنگ این ماشینآلات متداول است. همچنین در طول این سالها چندین کارخانه تولیدکننده ماشینهای رول کمعرض لترپرس به وجود آمدند. ماشینهای لترپرس کمعرض با مرکب و خشککنهای فرابنفش، سالها در اروپا طرفدار داشتند و سپس در آمریکا نیز طرفدار پیدا کردند. امروزه اکثر ماشینهای لیبل فلکسو خشککن فرابنفش و پوششدهی (ورنی) دارند.
نورد آنیلوکس
در سال ۱۹۳۸ تاتل و جو وینر نوع جدید نورد انتقالدهنده مرکب را اختراع کردند و حق انحصاری آن را در دست گرفتند. آنها نام این نورد را آنیلوکس گذاشتند. این دو نفر عضو شرکت بینالمللی مرکب چاپ بودند. این شرکت تولیدکننده عمده مرکبهای آنیلین، لترپرس و افست بود. آنها دنبال راهی بودند تا با سلولهای حکاکی شده روی یک نورد مرکب را به فرم انتقال دهند.
درواقع میتوان گفت که سیستم ابداعی آنها از حکاکی سیلندرهای گراور الهام گرفته بود. برای انجام این کار، سیلندری را آب مس میدادند و با عمل مکانیکی سلولهای کنترلشده ازنظر شکل و اندازه را روی سیلندر حک میکردند و سپس برای استحکام به بهتر دیواره سلولها و عمر بیشتر، آن را داخل وان کروم قرار میدادند و به کمک جریان برق سیلندر آبکاری میکردند.
بیشتر بخوانید: نورد آنیلوکس قلب چاپ فلکسو
آنها پس از آزمایش کردن نوردها دیدند که به علت ایجاد حفرههای (سلولهای) ریز در نورد فلزی مرکب بهراحتی و با سهولت بیشتر منتقل شد؛ ضمن اینکه با این روش میتوانستند کنترل لازم را بر مرکب منتقل شده داشته باشند.
به دنبال این تحقیقات آنها موفق به حکاکی مکانیکی نوردهای مساندود با سلولهای متفاوت شدند. در سال ۱۹۳۹ نورد آنیلوکس با روکش کروم برای چاپ آنیلین استفاده شد. در سال ۱۹۷۰ نوردهای آنیلوکس با پوشش پلاسما به بازار عرضه شدند. پودرهای سرامیکی گرم شده در دمای ۴۹۸۲ درجه سانتیگراد روی آنیلوکس اسپری میشدند و قدرت این نورد را بالا میبردند. امروزه از نوردهای سرامیکی پیشرفته در فلکسوگرافی استفاده میشود. در سال ۱۹۸۰ با استفاده از لیزر، حکاکی روی نوردهای آنیلوکس پیشرفت بسیاری کرد و پیشرفت این تکنولوژی تا به امروز ادامه دارد.
مرکب
در سال ۱۹۲۰ مرکب آنیلین از جوهر رنگی که از قطران زغالسنگ به دست میآمد و قابلحل در آب بود ساخته شد. این جوهرها در الکل غیرقابلحل بودند و زمان ماندگاری آنها روی سطح چاپی کوتاه بود (بهتدریج پاک میشد) بهعلاوه این جوهرها پس از خشک شدن روی سطح چاپی بوی نامطبوعی میدادند.
در سال ۱۹۳۰ سازمان مدیریت دارو و غذا و سازمان بهداشت دولت آمریکا استفاده از این نوع مرکب را روی لفافهای حاوی مواد غذایی ممنوع و غیرقانونی اعلام کرد؛ به همین دلیل فروش دستگاهها و محصولات چاپ فلکسو کاهش یافت. با اینکه از این مرکب بهندرت استفاده میشد هنوز از نام آنیلین برای ماشینهای چاپ استفاده میکردند که این مسئله باعث نارضایتی مصرفکنندگان میشد.
در سال ۱۹۳۱ جیمز دینی مرکبهای آنیلینی را با رنگدانههایی که همانند مرکب سفید پوششی چاپ میشدند توسعه داد. با این مرکب، دیگر مرکبهای ترنسپارنت میتوانستند روی این مرکب چاپ شوند و فیلمهای شفاف در محل چاپ شده حالت عبوری نداشته باشند. همچنین در ابتدای سال ۱۹۳۰ رنگدانه سفید اکسید تیتانیوم، رنگدانه زرد و مرکب نارنجی ساخته و عرضه شد.
مرکبهای متالیک با مرکبهای قرمز، سبز، آبی و مشکی نیز بعداً ساخته و عرضه شدند. در سال ۱۹۳۸ مرکبهای پایه آب برای چاپ روی کاغذ و کارتن عرضه شدند. تا سال ۱۹۵۰ جوهر، مرکبهای الکلی و رنگدانههای محلول در آب تنها گزینههای چاپ برای ماشینهای آنیلین بودند.
بیشتر بخوانید: ویژگی های مرکب های پلی یورتان در چاپ روتوگراور و فلکسو
سرعت ماشینهای آنیلین در سال ۱۹۴۰ در حدود ۵۰ متر در هر دقیقه بود. با تغییرات عمده در ترکیبات مرکب، سرعت چاپ طی سالیان اخیر بیشتر شده است. همچنین استفاده از سطوح چاپی جدید با کیفیت بالا نیز دلیل این مدعا است.
در سال ۱۹۵۰ شلاک عمدهترین رزین در مرکبها بود. این رزین یک نوع رزین طبیعی بود و با توجه به مشخصات منحصربهفردش بهراحتی یافت میشد. در سال ۱۹۵۵ رزینهای پلیآمیدی نیز در ساختمان مرکب استفاده شد. پلیآمید براقیت بالا و چسبندگی خوب به پلیاتیلن دارد.
در سالیان بعد توجه به محیطزیست بیشازپیش شد. چون مرکبهای حلالی و دیگر مرکبهای فلکسوگرافی باعث آلودگی محیطزیست میشدند، مرکبهای پایه آب ساخته شدند. شیمیدانها سعی میکنند مرکبهای پایه آب را ابداع کنند که روی سطوح غیر جذبی نیز بهخوبی بنشینند و از روی آن کنده نشوند. چسبندگی خوب به سطوح غیر جذبی با مرکبهای پایه آب مشکلی است که هنوز هم در حال بررسی است. البته راههایی برای این کار پیشنهاد شدهاند؛ مثل استفاده از کرونا قبل از بخش چاپ ماشین که باعث چسبندگی بالای این مرکب به سطح غیر جذب میشود و یا لمینت کردن سطح چاپ شده که با مرکب پایه آب چاپ شده است.
سطوح چاپی
در سال ۱۹۰۸ در شرکت سوئیس شیمیست فردی به نام جاکوز براندن برگر، سلوفان را ابداع و به بازار عرضه کرد. این ماده اولین سطح غیر جذبی بود که در صنعت مطرح و باعث تغییرات گسترده در ماشین و مرکبهای فلکسوگرافی شد. در سال ۱۹۲۷ پوششهای لاک و نیتروسلولز برای خاصیت ضد نفوذی در سلول آن استفاده شد.
امروزه بسیاری از سلوفانها با لمینت شدن دیگر پلاستیکها تهیه و تولید میشوند. در سال ۱۹۳۳ در پایگاه صنایع شیمیایی سلطنتی کشفی جدید بهعنوان اولین پلیمر اتیلن با وزن مولکولی بالا معرفی و در حقیقت پلیاتیلن متولد شد.
کارخانه دو پونت و یونیون کارباید (Union carbide) آغازگر تولید پلیاتیلن با چگالی پایین در اواخر سال ۱۹۴۰ بودند. همزمان با استفاده از پلیاتیلن در فلکسوگرافی تغییراتی عمده در رول بازکن و رول جمعکن و شیوههای کنترل کشش و سیستمهای خشککن داده شدند. همچنین مرکبها نیز باید بهخوبی روی این سطوح میچسبیدند. برای همین منظور حلالهای کمکی و مرکبهای پلیآمید در سال ۱۹۵۰ توسعه یافتند.
در سال ۱۹۵۴ پروفسور جولیو ناتا از انیستیتو پلیتکنیک میلان، عضوی از خانواده پلیالفینها را کشف کرد و آن را پلیپروپیلن نامید. پلیپروپیلن برای اولین بار بهصورت تجاری در سال ۱۹۵۷ در شرکت مونتکاتینی در ایتالیا تولید شد. هرکولس اینک اولین فروشنده پلیپروپیلن در ایالاتمتحده بود. در سالهای اخیر انواع مختلفی از سطوح چاپی به بازار عرضه شدهاند.