محمد کیان ‌احمدی؛ از چهر تا صنوبر

    چهره‌های ماندگار تاریخ چاپ کشور

    0
    66
    محمد کیان ‌احمدی

    ظاهري آراسته اما جثه ای ضعيف، موهای سفيدش حكايت از گذر عمری پر تلاش داشت. با چهره مهربان به استقبال مان آمد. با او به گفت و گو نشستيم. برايمان از چهر تا صنوبر گفت، از زيرزمين های تاريك و گرمای وحشتناك و پر سر و صدا. از صحافی ديروز تا امروز، از دوران سربازی اش و خدمت در چاپخانه ارتش. لرزش دستانش حكايت از كارهای شبانه روزی و زحمت فراوان در زندگی كاريش می كرد. محمد کیان ‌احمدی متولد سال 1307 در تهران، مردی كه كمتر كسی پيدا می شود كه در صنعت چاپ او را نشناسد و حال پس از گذشت عمر پر تلاش خود ادامه را به پسران خود سپرده است.

    اين بار به سراغ او آمديم زيرا صنعت چاپ بايد بداند كه جايگاه امروزش را مديون وجود چنين افرادی است؛ و او اين چنين با ما سخن می گويد.

     

    روزگاری در چاپ

    اگر می خواهيد از آشنايی ابتدايی من با اين صنعت بدانيد در سال 1317 برای اولين بار توسط مرحوم جعفر بزرگی از هنرمندان پيشكسوت به چاپخانه بانك ملی رفتم و در آنجا به عنوان كارآموز چند روزی را در آنجا گذراندم اما به طور جدی اولين بار توسط محمد حائری كه از اقوام بنده بود در چاپخانه مجلس در قسمت صحافی مشغول به كار شدم.

    هيچگاه روزی را فراموش نخواهم كرد كه از نزديك با ماشين آلات آشنا شدم و توانستم آنها را ببينم و لمس كنم نمی توانستم بودن چنين تكنولوژي را باور كنم و واقعاً برايم غير قابل باور بود و در همان سال ها به اين صنعت علاقمند شده و از همان جا بنده به اين حرفه وارد شدم. در ادامه در سال های 1319 تا 1321 در صحافی كراچی جنب وزارت فرهنگ در خيابان ملت در مشغول به كار شدم كه روزانه 8 ريال اجرت می گرفتم كه طی توافقاتی هر 4 ماه يكبار مبلغ 100 تومان به ما پرداخت می كردند.

    محمد کیان ‌احمدیمحمد کیان ‌احمدی در ادامه صحبت هايش از چاپخانه های اقبال، شهاب و صحافی های ميرمحمدی و اكبر علمی می گويد.

    پس از چاپخانه مجلس به عنوان متخصص در امور صحافي به كار خود ادامه دادم تا سال 1326 كه به خدمت سربازی در آمدم. خوشبختانه در آن زمان نيز درقسمت چاپخانه ارتش انجام وظيفه می كردم بعد از اتمام سربازی به چاپخانه اقبال رفتم و مدت 18 سال در آنجا مشغول به كار شدم اما هميشه داشتن يك صحافی و يا چاپخانه مستقل ذهنم را به خود مشغول می كرد اما متأسفانه به خاطر شرايط بد اقتصادی در آن زمان و همچنين نبود.

    سفارش كار مناسب تقريباً كار را مشكل می كرد اما با توجه به اين شرايط باز هم با تلاش بسيار براي اولين بار با آقايان تاجداری و بصره ای موفق به ايجاد يك كارگاه صحافی شديم اما با توجه به مسائل گفته شده متأسفانه با شكست مواجه شديم اما باز هم نااميد نشدم و هميشه اين ايده را درذهن خود می پروراندم و دوباره پس از گذشت چند سال با برادران كاشانی نيز دوباره به تأسيس يك كارگاه صحافی ديگر پرداختيم اما متأسفانه اين بار نيز به شكست انجاميد.

     

    با توجه به سابقه و تخصص شما در بخش صحافی آيا به ياد داريد اولين كتابی را كه صحافی آن را انجام داديد چه كتابی بود؟

    بله بنده خوب به ياد دارم كه در آن زمان صحافی مربوط به كتاب های درسي مقطع ابتدايي بود و بنده بابت صحافی هر كتاب 1 ريال و 30 شاهی دستمزد می گرفتم كه با توجه به سختی های فراوان اين كار و همچنين نبود امكانات لازم و قديمی بودن ماشين آلات اين دستمزد پول ناچيزي بود كه در قبال كارهای انجام شده دريافت می كردم.

     

    جناب محمد کیان ‌احمدی از دستمزدهای آن زمان و از سختی های آن دوران بيشتر برايمان بگوييد.

    زمانی كه در چاپخانه اقبال مشغول به كار بودم در ماه 170 تومان حقوق دريافتی من بود كه با اضافه كار جمعاً 200 تومان می شد؛ اما انجام دادن كار يك طرفه قضيه بود و گرفتن دستمزد طرف ديگر.

    در ابتدا هر شب 5 تومان دريافت می كردم طوری كه بعد از اتمام كار برای دريافت دستمزد می رفتيم و بايد آنقدر آنجا می ايستاديم تا فروش انجام شود و صاحب كار بتواند 5 تومان آن روز به ما بدهد كه اين قسمت از انجام كار چند برابر سخت تر بود.

    خلاصه با تلاش بسيار و كشمكش ها توانستيم اين حقوق را ابتدا هر 15 روز يكبار و بعد كم كم هر ماه يكبار دريافت كنيم. البته در اين ميان كسی مقصر نبود زيرا شرايط اقتصادی جامعه اين چنين ايجاب می كرد و واقعاً سود چندانی عايد چاپخانه داران نمی شد كه بخواهند حقوق كارگران خود را مرتب پرداخت كنند.

    در آن زمان با توجه به اينكه بيشتر كارگاه ها در زيرزمين ها بود، در تابستان گرمای وحشتناك جلوی فعاليت كارگران را می گرفت و جالب اينجاست كه در آن زمان برای تهويه هوا و خنك كردن محيط كارگاه يك مقوا را از سقف آويزان كرده بوديم كه يك طناب به سر آن وصل بود و آن طناب را يك بچه می كشيد و مقوا به حالت باد بزن تكان می خورد و توسط اين كار سعی می كرديم محيط كارگاه را خنك نگه داريم.

    سخت تر از همه اينكه در آن زمان با توجه به طولانی بودن مسافت ها و بالا بودن حجم كاری ساعت كاری ما هفتگی بود و كارگری كه از شنبه مشغول به كار می شد تا آخر هفته به طور شبانه روزی به فعاليت خود ادامه می داد كه اين مسئله كارگران را به شدت خسته می كرد. البته مشكلات ديگر ازجمله نبود بيمه و مزايای حقوقی و بسياری ديگر از موارد وجود داشت كه در مقابل با مشكلات گفته شده اين مسائل چندان اهميتی نداشتند.

     

    با توجه به مطالب گفته شده و شكست هایی كه مواجه شديد چه زمانی اقدام به خريد چاپخانه چهر كرديد؟

    در سال 1355 با شراكت آقايان مراد ملكی و محمد جلوه اقدام به خريد چاپخانه چهر واقع در خيابان منوچهری كرديم و با توجه به تخصص اينجانب در بخش صحافی در همان ابتدای كار بخش صحافی فعالي را راه اندازی كرديم و در كنار آن چاپخانه را نيز داشتيم يعني چاپ و صحافي را در كنار يكديگر انجام می داديم. در آن زمان در هنگام خريد چهر داراي يك دستگاه

    ملخی و يك دو ورقی لترپرس و يك افست خوابيده يك و نيم ورقی و يك برش كوچك بود.

    خوشبختانه در زمان خريد چاپخانه به خاطر اينكه بيشتر كتاب های درسی در كشورهای ديگر به چاپ می رسيد و همين مسئله باعث می شد كه به موقع اين كتاب ها در اختيار دانش آموزان قرار نمی گرفت لذا در اين راستا با حمايت وزارت فرهنگ بانك ها شروع به ارائه تسهيلات لازم به چاپخانه ها كردند كه اين مسئله باعث ورود ماشين آلات افست و همچنين ماشين آلات پيشرفته تر به كشور شد و ما نيز با استفاده از اين تسيهلات اقدام به خريد يك افست ايستاده و يك دو ورقی تك رنگ و همچنين يك ورق تاكنی MBO و همچنين يك برش پلار كرديم و تقريباً توانستيم چاپخانه خود را مجهزتر كنيم.

    خوشبختانه با توجه به اينكه بسياری از مشتريان در قسمت صحافی خود هميشه دچار مشكل می شدند و از آنجا كه ما در كارگاه خود هم كارهای چاپی و هم صحافی را به طور هم زمان انجام می داديم در نتيجه مورد استقبال مشتريان قرار گرفتيم و بعد از متحمل شدن دو شكست قبلی خوشبختانه با استقبال خوبی مواجه شديم و از طرفی نيز با تغيير رويكرد دولت حجم كتاب های چاپی بيشتر شد و در نتيجه بالا با رفتن تيراژ كتاب ها حجم كارهای ما نيز به طبع زياد شد و همين امر موجب موفقيت نسبی ما شد و اكنون بعد از گذشت 32 سال ما هنوز برخی از مشتريان خود را از آن زمان با خود همراه نگه داشته ايم.

    محمد کیان ‌احمدیصنوبر چه زمانی كارخود را آغاز كرد و چهر جای خود را به صنوبر داد؟

    بعد از انقلاب در سال 1363 يكي از شركاء، ملكی از ما جدا شد و از همان زمان ما چاپخانه را دو قسمت كرديم، در يك قسمت كارهای چاپي بود و در قسمت ديگر صحافی و كارهای مربوط به آن را انجام می داديم و ديگر مايل به ادامه شراكت خود نبوديم و از همان زمان به فكر گرفتن مجوز چاپخانه ديگر افتاديم.

    متأسفانه در سال های 1360 تا 1368 با توجه به سياست های دولت وقت وزارت ارشاد سختگيری شديدی نسبت به ارائه مجوزهای جديد اعمال نموده بود و گرفتن مجوز جديد دارای شرايط سخت و مشكلی بود و تقريباً در اين سال ها بود كه صنعت چاپ با يك ايست كامل مواجه شد و همين امر نيز سبب عقب ماندگی شديد اين صنعت شد؛ اما با توجه به تمامی اين شرايط در سال 1362 موفق به خريد مجوز چاپ صنوبر كه به نام آقاس رمضانس بود شديم كه يك دستگاه چاپ دو ورقي مدل 1978 نيز در صنوبر بود كه آن را نيز خريدارس كرديم و دستگاه را نيز به محل چهر منتقل كرديم و چاپخانه چهر كه بعد از رفتن شركاء به صحافی احمدی ناميده شد به چاپخانه صنوبر معروف شد.

    بعد از گذشت زمان محل چاپ صنوبر را به پيچ شميران منتقل كرديم و از سال های 1365 تا 1381 آنجا بوديم تا اينكه يك تك رنگ ساكورايی و يك دو رنگ رولند را نيز خريداری كرديم. در آن زمان با توجه به سفارش محصولات و كتب كانون پرورش فكری و همچنين چهار رنگ بودن اين كارها تصميم به خريد يك ماشين چهار رنگ گرفتيم.

    گفتنی است در آن زمان مدت ها كار می كرديم و يك كاغذ را 8 بار داخل ماشين می فرستاديم كه با خريد يك دستگاه چهار رنگ در عرض چند دقيقه اين كار انجام می گرفت و با توجه به بالا بودن حجم كار، خريد اين دستگاه بسيار معقول به نظر می رسيد اما متأسفانه جو حاكم آن زمان در مورد ماشين آلات چهار رنگ بسيار جو بدی بود و همه با بدبينی نسبت به اين مسئله می نگريستند

    همه با اين تفكر كه با هزينه يك ماشين چهار رنگ می توان چهار ماشين تك رنگ خريدرای كرد خود را راضی می كردند همين شايعات كم كم بنده را نيز تحت تأثير قرار داده بود اما با اصرار فرزندان خود اقدام به خريد اولين ماشين چهار رنگ كرديم اما با توجه به هزينه بالای ماشين آلات هايدلبرگ تصميم به خريد اين دستگاه از كمپانی ساكورايی از كشور ژاپن گرفتيم و پسر كوچکترم حسين را نيز برای آموزش دوره های اين دستگاه به ژاپن فرستادم.

     

    و حسين سخنان پدر را اين چنين ادامه می دهد.

    زماني كه وارد ژاپن شدم با تكنولوژي پيشرفته اي مواجه شدم و از همان روز اول با توانايي هاي ماشين آلات آشنا شدم و جالب اينجاست كه آنها ذهينتي ديگر درباره ايرانيان داشتند و از اينكه من يك روز توانستم كه طرز استفاده وكارايي ماشين آلات را فرا گيرم تعجب مي كردند. بعد از فراگيري آموزش هاي لازم، دستگاه چهار رنگ را وارد و نصب كرديم.

    نصب اين دستگاه همان و تغيير زمينه كاريمان نيز همان. از آن زمان به بعد تمامي مجلات مطرح به چاپخانه صنوبر مي آمدند و سفارش كار مي دادند و نكته اينجاست كه انگيزه اصلي خريد ماشين چهار رنگ به خاطر سفارشات كانون پرورش فكري بود كه به محض خريد اين دستگاه، كانون پرورش فكري خود اقدام به تأسيس چاپخانه اي براي كارهاي داخلي خود كرد كه همين مسئله ابتدا ما را دچار وحشت كرد اما خوشبختانه با استقبال خوبي از گروه ها و مشتريان ديگر مواجه شديم كه همين امر سبب رونق بيش از پيش ما شد و قطعاً با ورود اين دستگاه دچار قدرت بيشتر و برتري نسبت به رقيبان خود شديم.

    در آن زمان آقاي مميز نيز كه يكي از طراحان سختگير آن دوران بود و همچنين آقاي سپهر، تمامي سفارشات خود را به دست ما مي سپردند و خوشبختانه ما توانسته بوديم رضايت آنان را جلب نمائيم.

     

    با توجه به تمامي سختي هاي كه متحمل شديد و تلاش مستمر يكي از مهمترين دلايل پيشرفت خود را چه مي دانيد؟

    اگر موفقيت را از 100 در نظر بگيريم 70 درصد آن عشق به كار و 30 درصد اطمينان و پشتكار اعتماد مردم است. اعتماد مشتريان حرف اول را در موفقيت هر مجموعه اي مي زند و مسئله اي كه مشخص است اين است كه اگر مجموعه اي از پيشرفته ترين امكانات نيز برخوردار باشد اگر رضايت مشتريان را در كنار خود سرلوحه قرار ندهد قطعاً با شكست مواجه خواهد شد و در مرحله بعدي نيز برخورد خوب و خوش رفتاري با مشتريان و جلب رضايت هر چه بيشتر آنها قرار خواهد گرفت.

    رضايت مشتريان يكي از مسائل مهمي است كه هميشه سبب پيشرفت كارها و همچنين تضمين ادامه بقا بسياري از مجتمع هاي چاپي خواهد بود.

    محمد کیان ‌احمدیرضا كيان احمدی سخنان برادر را ادامه می دهد.

    صداقت نيز يكي ديگر از عواملي است كه رضايت مشتريان تأثير خواهد گذاشت و طبيعتاً تمامي اين عوامل يك اطمينان و اعتماد را براي ما به همراه خواهد داشت زماني كه ماشين چهار رنگ را در چاپخانه نصب و راه اندازي كرديم از تمامي چاپخانه ها براي چگونگي كار و عملكرد اين دستگاه به صنوبر مي آمدند و از نزديك با اين دستگاه آشنا مي شدند و با اين اقدام ما توانستيم با جو مخالف و ديد منفي نسبت به ماشين هاي الكلي مبارزه و تغيير دهيم و از آن سال به بعد تكنولوژي هاي روز وارد كشور شدند و همچنين تمايل افراد به استفاده از اين ماشين آلات بيشتر شد.

     

    چه زمانی كيانقش را در كنار صنوبر راه اندازی كرديد؟

    در سال 1377 موفق به اخذ مجوز كيانقش شديم و در اسفند ماه 1377 شروع به تجهيز اين چاپخانه در جاده خاوران كرديم و ماشين آلات جديدتري را در آنجا مستقر كرديم و كم كم كيانقش به عنوان يك رقيب اصلي براي صنوبر شناخته شد؛ اما با گذشت زمان اقدام به خريد ماشين آلات جديدتري از جمله دو دستگاه جديد ساكورايي و چند دستگاه به روز ديگر كرديم و صنوبر را مجهزتر از كيانقش كرديم.

     

    با توجه به امر آموزش در حال حاضر چه آموزش هايی را برای كارگران خود داريد؟

    متأسفانه در كشور ما اهميت چنداني به آموزش هاي عملي داده نمي شود و همين امر ما را بر آن داشت تا در مجموعه خود به آموزش به صورت مستمر بپردازيم و هميشه دركنار نيروهاي اصلي، نيرويي را به عنوان رزرو و در حال آموزش قرار مي دهيم تا در صورت بروز مشكلي براي هر يك از اپراتورها در كار خود لنگ نمانيم و از طرفي نيز هرمجموعه اي داراي يك سليقه كاري به خصوصي خواهد بود و لذا نيروهاي خود را براساس سليقه حاكم در مجموعه آموزش خواهيم داد.

     

    با توجه به اين امر كه از روز اول تخصص شما در امر صحافی بوده است دنيای صحافی ديروز تا به امروز چه تغييری كرده است و به نظر شما چه اتفاق مهمی در اين زمان رخ داده است؟

    مشكلات صحافی آن زمان با امروز اصلا قابل مقايسه نيست و حتي نمي توان به زبان آورد و به اعتقاد بنده ورود تكنولوژي و همچنين ورود ماشين آلات ورق تاكني كه از دهه 40 تا 50 وارد كشور شد كه موجب پيشرفت و سرعت كارهاي صحافي شد از مهمتري ن و بزرگترين اتفاقات در عرصه صحافي بوده است و از طرفي ديگر نيز ورود ماشين آلات افست در بخش چاپ در سال 1956 ميلادي و دهه 60 بزرگترين تحولي بود كه صنعت چاپ را زير و رو كرد.

     

    از بزرگترين افتخارات خود در زندگيتان بگویيد.

    از بزرگترين افتخارات من در زندگی كار خود اول بايد تربيت دو فرزند صالح كه توانستند حرفه پدر خود را ادامه بدهند نام ببرم كه توانستند نام صنوبر را هميشه پا بر جا و سربلند نگه دارند و در جاي ديگر كسب عنوان چاپخانه دار نمونه و همچنين خادم برگزيده نشر در سال های اخير بوده است.

     

    درپايان گفت و گو اگر بخواهيد يك توصيه برای جوان ترها داشته باشيد چه می گویيد؟

    اگر عشق و علاقه به اين كار داريد موفق خواهی بود در غير اين صورت اگر مادی به اين حرفه می نگريد چاپ را رها و به دنبال عشق و علاقه خود برويد زيرا كسی در كار خود موفق خواهد بود كه عاشق كارخود باشد.

    چاپ و نشر شماره 52- فروردین 88

    بیشتر بخوانید: حاج قاسم شفیعی؛ گذری در کوچه ‌پس‌کوچه‌های پر از تجربه و خاطره

    ارسال یک پاسخ

    لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
    لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

    چهار + دو =